|
شکایت نامه ابن محمود احمدی نژاد
در ادامه ی اشعار زیبای مولانا محمود احمدی نژاد اشاره ی می کنم به شعری که اخیر به قلم زیبا ایشان نوشته شده.البته این اشعار را ما و گروه شعرای نا محسوس به صورت دزدکی از دفتر خاطرات ایشان کف رفتیم.
این شعر در عصر جمعه هنگامی که دل ایشان گرفته بوده(یا درد می کرده)سروده شده و در باب شکایت و نارضایتی از بعضی از افراد(که تعداد آنها بسیار بسیار بسیار بسیار.....کم می باشد)بوده است. شدم خسته ز دسته این جماعت دریغ از یک ذره عشق و حمایت شدم ذله ز گفتار و شکایت ندارن سوی بنده هیچ عنایت هر آنچه آمد از دستم بکردم مگر باید چه می کردم نکردم؟ به قد بنده دائم می دهند گیر نباشد دست بنده هست تقدیر بخندی گر به من تو زود یا دیر بشی کوتاه و ریزه تا شوی پیر نباشد گیر اینگونه به جا باز بده گیر سه فاز و یا که تک فاز یکی می گه چه لبخنده قشنگی نمی خوای تو با اسرائیل بجنگی شده دنیا پر از درد و دورنگی تو که مرد شجاعی و زرنگی می دن زیر بغلهام هندوونه که تعدادش بود یکٌی دو دونه و چون از عصر جمعه گذشت و به شب نزدیک شد و دلش بیشتر درد گرفت پس اشعاری گفت که در خورش نبود.ما نیز از قانون فیلتیرینگ استفاده کردیم و اعمال نمودیم. فقط در آخر بیت آخر شعر را می نویسم. این بیت برای افرادیست که اول اشاره شد نه دیگران: یاد آن شاعر شیرین سخن: گر تو بهتر می زنی بستان بزنایشان در سلامتی کامل به سر می برن. دل گرفتگی هم خوب بود(البته بعدا فهمیدیم که دل درد بوده چون پس از خروج از دستشویی بحبود"نه بهبود" یافتن.) این عکس هم برای اثبات ماجرا.
|+| نوشته شده توسط ابن الوقت ..::ایمان افتخاری::.. در و ساعت |
.::وقت موسيقي::.
.::لوگوی وقت نامه::.
|



